جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to allow in
[phrase form: allow]
01
اجازه ورود دادن
to permit entry or admission to a particular place, group, or situation
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
in
فعل پایه
allow
زمان حال
allow in
سومشخص مفرد
allows in
وجه وصفی حال
allowing in
گذشته ساده
allowed in
اسم مفعول
allowed in
مثالها
Mark, the theater manager, decided to allow in a few extra guests due to the event's popularity.
مارک، مدیر تئاتر، تصمیم گرفت به دلیل محبوبیت رویداد، چند مهمان اضافی را اجازه ورود دهد.



























