جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to discard
01
دور انداختن
to get rid of something that is no longer needed
Transitive: to discard sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
discard
سومشخص مفرد
discards
وجه وصفی حال
discarding
گذشته ساده
discarded
اسم مفعول
discarded
مثالها
She recently discarded old clothes from her wardrobe to make space for new ones.
او اخیراً لباسهای قدیمی را از کمدش دور انداخت تا جا برای لباسهای جدید باز کند.
Discard
01
دور ریختن, حذف
the act of throwing away something considered useless or unwanted
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
discards
مثالها
The office organized a discard of old paperwork.
دفتر یک دور ریختن کاغذهای قدیمی را سازماندهی کرد.
02
دور انداختن, کارت دور انداخته شده
a card played that is either useless or does not follow suit
مثالها
He made a strategic discard during the game.
او یک دور ریختن استراتژیک در طول بازی انجام داد.
03
زباله, دور ریختنی
an item that has been thrown away or set aside
مثالها
Old newspapers were collected as discards.
روزنامههای قدیمی به عنوان زباله جمعآوری میشدند.
درخت واژگانی
discarded
discard



























