جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
dinky
01
کوچک و ناچیز
insignificant and small
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
dinkiest
شکل تفضیلی
dinkier
درجهپذیر
مثالها
His first car was a dinky old hatchback with a squeaky door.
اولین ماشینش یک هاچبک قدیمی کوچک با در صدادار بود.
02
زیبا و مرتب, قشنگ و تمیز
(British informal) pretty and neat
Dinky
01
لوکوموتیو کوچک, لوکوموتیو مینیاتوری
a small locomotive
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
dinkies
درخت واژگانی
dinky
dink



























