جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to die down
[phrase form: die]
01
(به مرور زمان) تضعیف شدن, (به مرور زمان) تحلیل رفتن
to gradually decrease in intensity, volume, or activity
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حالتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
down
فعل پایه
die
زمان حال
die down
سومشخص مفرد
dies down
وجه وصفی حال
dying down
گذشته ساده
died down
اسم مفعول
died down
مثالها
The cheers from the stadium started to die down as the visiting team took a significant lead.
تشویقها از استادیوم شروع به کم شدن کرد وقتی که تیم مهمان پیشرفت قابل توجهی داشت.



























