جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to deify
01
از کسی بت ساختن
to consider or regard someone or something the same rank as God
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
deify
سومشخص مفرد
deifies
وجه وصفی حال
deifying
گذشته ساده
deified
اسم مفعول
deified
مثالها
Fans of the rock star seemed to deify him, treating his every word and action as sacred.
طرفداران ستاره راک به نظر میرسید که او را الهی میدانستند، هر کلام و عمل او را مقدس میشمردند.



























