جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to defenestrate
01
پرتاب کردن از پنجره, به بیرون پنجره انداختن
*** throw (someone) out of a window
02
برکنار کردن, عزل کردن، اخراج کردن
to force a person of authority or power to step down from their position
مثالها
In the heated debate, the board decided to defenestrate the CEO after a series of failed strategies.
در بحث داغ، هیئت مدیره تصمیم گرفت پس از یک سری استراتژیهای ناموفق، مدیرعامل را برکنار کند.



























