جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
defeated
01
شکستخورده, مغلوب
having been beaten in a competition, battle, or struggle
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most defeated
شکل تفضیلی
more defeated
درجهپذیر
مثالها
Despite their best efforts, the defeated candidate conceded the election.
علیرغم بهترین تلاشهایشان، نامزد شکستخورده انتخابات را پذیرفت.
02
به طرز ناامیدکنندهای ناموفق
appearing to have no chance of success and disappointingly so
مثالها
His defeated gaze and heavy sighs conveyed the weight of the challenges he had encountered in trying to revive the struggling business.
نگاه شکستخورده و آههای سنگین او وزن چالشهایی را که در تلاش برای احیای کسبوکار در حال تقلا با آنها روبرو شده بود، منتقل میکرد.
Defeated
01
شکست خوردگان
people who are defeated
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
defeated
درخت واژگانی
undefeated
defeated
defeat



























