جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
defeated
01
شکستخورده, مغلوب
having been beaten in a competition, battle, or struggle
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most defeated
شکل تفضیلی
more defeated
درجهپذیر
مثالها
The defeated army retreated from the battlefield, facing overwhelming opposition.
ارتش شکستخورده از میدان نبرد عقب نشینی کرد، در حالی که با مخالفت قریب به اتفاق روبرو بود.
02
به طرز ناامیدکنندهای ناموفق
appearing to have no chance of success and disappointingly so
مثالها
Walking out of the exam room, the students wore defeated looks, signaling their frustration with the unexpectedly difficult test.
با خارج شدن از اتاق امتحان، دانشآموزان چهرههای شکستخورده داشتند که نشاندهنده ناامیدی آنها از آزمون بهطور غیرمنتظره دشوار بود.
Defeated
01
شکست خوردگان
people who are defeated
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
defeated
درخت واژگانی
undefeated
defeated
defeat



























