جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Debauchee
01
هرزه, لذتپرست
a person given to excessive indulgence in sensual pleasures
formal
offensive
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
debauchees
مثالها
He lived like a debauchee, partying every night.
او مانند یک لذتپرست زندگی میکرد و هر شب به مهمانی میرفت.



























