جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Data
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
شکل جمع
data
مثالها
The scientist analyzed the data collected from the experiment.
دانشمند دادههای جمعآوری شده از آزمایش را تحلیل کرد.
1.1
داده
information that a computer can use or store
مثالها
She entered the customer data into the database for future reference.
او دادههای مشتری را در پایگاه داده برای مراجعه آینده وارد کرد.



























