cudgel
cud
kʌd
کاد
gel
ʤɛl
جِل
cajolekajal

تعریف و معنی "cudgel"در زبان انگلیسی

Cudgel
01

چماق

a short and thick stick that is used as a weapon for hitting or striking 
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بی‌جان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
singular
not gender specific
شکل جمع
cudgels
مثال‌ها
In medieval times, soldiers would often wield cudgels in battle as makeshift weapons. 

در قرون وسطی، سربازان اغلب در نبرد از چماق به عنوان سلاح موقت استفاده می‌کردند.

to cudgel
01

با چوب سنگین زدن, با گرز کوبیدن

to strike forcefully with a heavy stick or blunt weapon 
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
cudgel
سوم‌شخص مفرد
cudgels
وجه وصفی حال
cudgeling
گذشته ساده
cudgeled
اسم مفعول
cudgeled
مثال‌ها
Guards often cudgel rioters during violent protests. 

نگهبان‌ها اغلب در جریان اعتراضات خشونت‌آمیز شورشیان را با چماق می‌زنند.

LanGeek

اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید

LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه