جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cuckold
01
شاخدار, همسر خیانتکار
a man whose partner is unfaithful, often implying he is weak or humiliated
Offensive
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
cuckolds
مثالها
In the play, the jealous husband is mocked as a helpless cuckold.
در نمایش، شوهر حسود به عنوان یک شاخدار درمانده مسخره میشود.
to cuckold
01
شاخ گذاشتن, خیانت کردن
to have a sexual relationship with another person's spouse
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
cuckold
سومشخص مفرد
cuckolds
وجه وصفی حال
cuckolding
گذشته ساده
cuckolded
اسم مفعول
cuckolded
مثالها
He confessed that his college roommate had cuckolded him senior year.
او اعتراف کرد که هم اتاقیاش در کالج در سال آخر به او خیانت کرده است.
درخت واژگانی
cuckoldry
cuckold



























