جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Crew
01
خدمه, تیم
all the people who work on a ship, aircraft, etc.
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
crews
مثالها
All members of the crew were trained in safety procedures.
تمام اعضای خدمه در روشهای ایمنی آموزش دیده بودند.
مثالها
The airline crew prepared the plane for takeoff.
خدمه هواپیما هواپیما را برای پرواز آماده کردند.
03
تیم, گروه
an informal body of friends
04
خدمه, تیم
the team of men manning a racing shell
to crew
01
به عنوان عضو خدمه خدمت کردن, جزئی از خدمه بودن
serve as a crew member on
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
crew
سومشخص مفرد
crews
وجه وصفی حال
crewing
گذشته ساده
crewed
اسم مفعول
crewed



























