جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بلند خندیدن
همانطور که نمایش کمدی را تماشا میکردند، دوستان به طور مداوم از دیالوگهای باهوش و بامزه به خنده میافتادند.
مسخره کردن, شوخی کردن با
آنها همیشه به خاطر لهجهام مرا دست میاندازند.
به خنده انداختن به صورت پر انرژی یا غیرقابل کنترل, خنداندن به شیوه ای شاد یا غیرقابل کنترل
جوک های خنده دار کمدین هرگز در خنداندن تماشاگران در طول نمایش استندآپ شکست نخورد.
از نظر روانی در هم شکستن
پس از ماهها کار سنگین و استراحت کم، فشار مداوم باعث شد او از پا دربیاید، که به فرسودگی شغلی منجر شد.
ستایش کردن, تعریف کردن
روزنامهنگار از رستوران جدید تعریف کرد، منوی نوآورانه و فضای دنج آن را در بررسی ستود.
نابود کردن, خراب کردن
راننده به سختی از خرد کردن ماشینش وقتی که برای جلوگیری از برخورد با یک عابر پیجه پیچید، اجتناب کرد.
LanGeek



























