جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to cower
01
خزیدن, جمع شدن
similar to but smaller than the finback whale
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
cower
سومشخص مفرد
cowers
وجه وصفی حال
cowering
گذشته ساده
cowered
اسم مفعول
cowered
02
لرزیدن از ترس, جمع شدن از ترس
to shrink or curl up in fear
مثالها
He cowered under the table during the storm.
او در طول طوفان زیر میز خم شد.
03
از ترس خم شدن, لرزیدن از ترس
show submission or fear



























