جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to cosset
01
لوس کردن, نازپرورده کردن
to treat someone with an excessive amount of care and indulgence
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
cosset
سومشخص مفرد
cossets
وجه وصفی حال
cosseting
گذشته ساده
cosseted
اسم مفعول
cosseted
مثالها
He was cosseted by his parents, who fulfilled all his whims.
او توسط والدینش نازپرورده شده بود، که تمام هوسهایش را برآورده میکردند.



























