جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
consistently
01
بهطور مداوم, همواره
in a way that is always the same
مثالها
The athlete consistently performs well in competitions.
ورزشکار به طور مداوم در مسابقات عملکرد خوبی دارد.
02
بهطور برابر, بدون تبعیض، عادلانه
in a way that treats everyone equally, without bias or favoritism
مثالها
Employees were evaluated consistently to ensure fairness.
کارمندان به طور مداوم ارزیابی شدند تا عدالت تضمین شود.
درخت واژگانی
inconsistently
consistently
consistent
consist



























