جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
comestible
01
خوردنی
fit for human or animal consumption
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most comestible
شکل تفضیلی
more comestible
درجهپذیر
مثالها
The guidebook lists which berries are comestible in that region.
راهنما فهرست میکند که کدام توتها در آن منطقه خوردنی هستند.
Comestible
01
مواد خوراکی, خوراکیها
items of food
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
comestibles
مثالها
She packed a basket of comestibles — cheese, bread, and fruit — for the picnic.
او یک سبد از خوراکیها—پنیر، نان و میوه—را برای پیکنیک بستهبندی کرد.



























