جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
comestible
01
خوردنی
fit for human or animal consumption
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most comestible
شکل تفضیلی
more comestible
درجهپذیر
مثالها
Not all wild mushrooms are comestible; some can be deadly.
همه قارچهای وحشی خوردنی نیستند؛ برخی میتوانند کشنده باشند.
Comestible
01
مواد خوراکی, خوراکیها
items of food
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
comestibles
مثالها
The pantry was stocked with comestibles for the long winter ahead.
انباری با خوراکیها برای زمستان طولانی پیش رو پر شده بود.



























