جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Girlyboy
01
مرد زنانه, پسر زنانه
an effeminate man
توهینآمیز
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
gender specific
شکل جمع
girlyboys
مفرد مذکر
girlyboy
neutral form
effeminate person
مثالها
The girlyboy knows his style.
گيرليبوي سبک خود را میشناسد.
02
فرد تراجنسیتی, تراجنسیتی
a transgender person
توهینآمیز
عامیانه
مثالها
That girlyboy walked confidently into the room.
آن girlyboy با اطمینان وارد اتاق شد.
LanGeek



























