جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Floundation
01
بنیاد نالایق, سازمانی که توسط احمقها اداره میشود
an organization, group, or institution run incompetently or by fools
نکوهشی
طنزآمیز
غیررسمی
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
not gender specific
شکل جمع
floundations
مثالها
That floundation can't even organize a charity drive.
آن floundation حتی نمیتواند یک کمپین خیریه سازماندهی کند.
LanGeek



























