جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Bumblefuck
01
دهکده دورافتاده, جای دورافتاده
a place considered remote, backward, or inconveniently far away
Dialect
American
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
bumblefucks
مثالها
This town feels like bumblefuck.
این شهر مانند یک جای دورافتاده به نظر میرسد.
02
یک بیعرضه, یک نالایق
a person regarded as stupid, useless, or incompetent
توهینآمیز
عامیانه
رکیک
مثالها
That bumblefuck screwed it up again.
آن احمق دوباره همه چیز را خراب کرد.



























