جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Anal gravy
01
آب گوشت مقعدی, سس مقعدی
fecal matter expelled during anal sex
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
He gagged when a splash of anal gravy hit him.
وقتی یک پاشش سس مقعدی به او خورد، حالت تهوع گرفت.



























