جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Mythic bitch
01
جادوگر افسانهای, جنده افسانهای
an extremely unpleasant, dominant, or legendary nasty woman
توهینآمیز
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
mythic bitches
مثالها
The mythic bitch ruled the office with fear.
سگ افسانهای با ترس بر دفتر حکومت میکرد.



























