جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Lobotomite
01
لوبوتومی شده, احمق
a stupid, brainless, or mentally vacant person
توهینآمیز
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
lobotomites
مثالها
The lobotomite couldn't remember where he parked his own car.
لوبوتومیت نمیتوانست به یاد بیاورد که ماشین خود را کجا پارک کرده است.



























