جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Jelly belly
01
شکم ژلهای, شکم بزرگ
a person with a round, protruding stomach from excess fat
غیررسمی
توهینآمیز
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
jelly bellies
مثالها
The jelly belly couldn't button his shirt after the big meal.
شکم ژلهای نتوانست پس از غذای بزرگ دکمههای پیراهنش را ببندد.



























