جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Jelly belly
01
شکم ژلهای, شکم بزرگ
a person with a round, protruding stomach from excess fat
informal
offensive
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
jelly bellies
مثالها
Kids at school teased the jelly belly for running slowly in gym class.
بچهها در مدرسه شکمگنده را به خاطر دویدن آهسته در کلاس ورزش مسخره کردند.



























