جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Gronk
01
یک احمق, یک فرد دست و پا چلفتی
a foolish, clumsy, or stupid person
Dialect
British
غیررسمی
توهینآمیز
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
gronks
مثالها
The gronk tripped over the flat floor carrying trays.
گرونک در حال حمل سینیها روی کف صاف زمین خورد.



























