جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cold feet
01
دلسردی
the state in which one loses all one's confidence and willingness to continue doing something
اصطلاح
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
He got cold feet just before signing the contract.
او درباره رفتن به بانجی جامپینگ پاهای سرد داشت و تصمیم گرفت در آخرین لحظه انصراف دهد.



























