جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Fartknocker
01
احمق, نادان
a contemptible, annoying, or immature person
Dialect
American
نکوهشی
طنزآمیز
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
fartknockers
مثالها
The fartknocker kept pulling pranks during the serious rehearsal.
Fartknocker در طول تمرین جدی به شوخیهای خود ادامه داد.



























