جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Failed abortion
01
سقط جنین ناموفق, شکست سقط جنین
a deeply contemptible person, implying they are so worthless they should not have been born
توهینآمیز
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
failed abortions
مثالها
He called the serial cheater a failed abortion who ruins every relationship.
او فریبکار سریالی را سقط جنین شکستخورده نامید که هر رابطهای را نابود میکند.



























