جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Druggy
01
معتاد به مواد مخدر, مواد مخدری
a person addicted to or heavily using illegal drugs
توهینآمیز
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
druggies
مثالها
Parents warned their kids to stay away from the druggy hanging around the park.
والدین به فرزندانشان هشدار دادند که از معتاد که در اطراف پارک پرسه میزند دوری کنند.



























