جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Country bumpkin
01
دهاتی, روستایی
a naive, unsophisticated, or backward person from a rural area
offensive
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
country bumpkins
مثالها
She felt like a country bumpkin visiting the big museum.
او هنگام بازدید از موزه بزرگ احساس کرد مانند یک دهاتی است.



























