جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Brainrot
01
زوال ذهنی, وسواس احمقانه
mental decline, stupidity, or obsession caused by low-quality content or habits
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
singular
not gender specific
مثالها
Scrolling endless short videos gave him serious brainrot.
اسکرول بیپایان ویدیوهای کوتاه به او تخریب مغزی جدی داد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
brainrot
brain
rot



























