جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cuntzilla
01
زن مستبد, زن سلطهطلب
an extremely aggressive, unpleasant, or domineering woman
توهینآمیز
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب پیچیده
قابل شمارش
شکل جمع
cuntzillas
مثالها
The new supervisor turned into a real cuntzilla, screaming at everyone over tiny mistakes.
سرپرست جدید به یک cuntzilla واقعی تبدیل شد، به همه به خاطر اشتباهات کوچک فریاد میزد.



























