جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cuntmuffin
01
حرومزاده, کثافت
an obnoxious, contemptible, or irritating person
توهینآمیز
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
cuntmuffins
مثالها
The little cuntmuffin kid kicking my seat on the flight.
بچه کوچک حرومزاده که در پرواز صندلی من را لگد میزند.



























