جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Shitbag
01
شکم, معده
the stomach or gut, especially when feeling sick
Slang
Vulgar
مثالها
The flu hit his shitbag hard and he could n't eat.
آنفولانزا معده او را سخت زد و او نمیتوانست غذا بخورد.
02
پست, خائن
a worthless, despicable, or contemptible person
Slang
Vulgar
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
shitbags
مثالها
He 's a lying shitbag who never pays anyone back.
او یک بیارزش دروغگو است که هرگز به کسی پول پس نمیدهد.
03
کیسه کولوستومی, کیسه مدفوع
a colostomy bag
Slang
Vulgar
مثالها
The nurse showed her how to change the shitbag properly.
پرستار به او نشان داد که چگونه کیسه مدفوع را به درستی عوض کند.
درخت واژگانی
shitbag
shit
bag



























