جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unfucked
01
باکره, دست نخورده
still a virgin or not yet having had sex
Dialect
American
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unfucked
شکل تفضیلی
more unfucked
درجهپذیر
حوزه
sexuality, state, experience
مثالها
He lied about being unfucked to impress his friends.
او درباره باکره بودن دروغ گفت تا دوستانش را تحت تأثیر قرار دهد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
unfucked
fucked
fuck



























