جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Mindfuck
01
گیجی ذهنی, سردرگمی روانی
a confusing, disturbing, or psychologically overwhelming situation or experience
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
mindfucks
مثالها
Watching that twist ending movie was a total mindfuck – I had to rewind it twice.
تماشای آن فیلم با پایان غیرمنتظره یک mindfuck کامل بود – مجبور شدم دو بار آن را عقب بکشم.
mindfuck
01
گیجکننده, سردرگمکننده
confusing or mentally disorienting
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most mindfuck
شکل تفضیلی
more mindfuck
درجهپذیر
مثالها
The directions he gave were so mindfuck I ended up completely lost.
دستورالعملهایی که داد آنقدر گیجکننده بود که کاملاً گم شدم.



























