جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
scuzzy
01
کثیف, چرکین
dirty, grimy, or filthy in appearance
Dialect
American
غیررسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
scuzziest
شکل تفضیلی
scuzzier
درجهپذیر
مثالها
The motel room was scuzzy – stains on the sheets and hair in the sink.
اتاق موتل کثیف بود – لکههایی روی ملافهها و مو در سینک.
02
مشکوک, غیر قابل اعتماد
disreputable, sleazy, or shady
Dialect
American
عامیانه
مثالها
That scuzzy salesman tried to pressure me into buying the extended warranty.
آن فروشنده مشکوک سعی کرد مرا مجبور کند که گارانتی تمدید شده را بخرم.



























