جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bost
01
شکستن, آسیب زدن
to break or damage something
Dialect
British
slang
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
bost
سومشخص مفرد
bosts
وجه وصفی حال
bosting
گذشته ساده
bosted
اسم مفعول
bosted
مثالها
Do n't bost the TV.
تلویزیون را خراب نکن.



























