جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Hotdish
01
هاتدیش, کاسرول پختهشده غرب میانه
(Minnesota, Upper Midwest) a baked casserole typically containing a starch, meat, and vegetables
Slang
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
hotdishes
مثالها
We always have hotdish for family gatherings.
ما همیشه برای دورهمیهای خانوادگی hotdish داریم.
درخت واژگانی
hotdish
hot
dish



























