جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to tump
01
واژگون کردن, ریختن
(Southern US) to tip over or spill accidentally
slang
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
tump
سومشخص مفرد
tumps
وجه وصفی حال
tumping
گذشته ساده
tumped
اسم مفعول
tumped
مثالها
The canoe tumped over in the river.
قایق در رودخانه تامپ شد.



























