جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Jawn
01
چیز, شیء
(Pennsylvania) any person, place, thing, or event
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
jawns
مثالها
Pass me that jawn over there; I can't reach it.
آن چیز آنجا را به من بده؛ نمیتوانم به آن برسم.



























