jawn
jawn
ʤɔ:n
jawn
jawan

تعریف و معنی "jawn"در زبان انگلیسی

Jawn
01

چیز, شیء

(Pennsylvania) any person, place, thing, or event 
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بی‌جان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
jawns
مثال‌ها
Pass me that jawn over there; I can't reach it. 

آن چیز آنجا را به من بده؛ نمی‌توانم به آن برسم.

LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه