جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Protective custody
01
بازداشت حفاظتی, حبس حفاظتی
lawful confinement or close supervision to protect a person from harm
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
Inmates requesting safety were moved to protective custody.
زندانیانی که درخواست امنیت داشتند به بازداشت حفاظتی منتقل شدند.



























