جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to knuckle up
01
آماده شدن برای جنگ, مشت ها را گره کردن
to prepare to fight or make fists
slang
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
up
فعل پایه
knuckle
زمان حال
knuckle up
سومشخص مفرد
knuckles up
وجه وصفی حال
knuckling up
گذشته ساده
knuckled up
اسم مفعول
knuckled up
مثالها
He always knuckles up when someone disrespects him.
او همیشه برای دعوا آماده میشود وقتی کسی به او بیاحترامی میکند.



























