جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Band kid
01
یک دانشآموز گروه موسیقی, یک عاشق ارکستر
a student in school band or orchestra, often seen as quirky or overly into band life
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
band kids
مثالها
He's such a band kid, always lugging that trombone around.
او یک band kid واقعی است، همیشه آن ترومبون را با خود حمل میکند.



























