جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Brain rot
01
زوال ذهنی, مه مغزی
mental fog or decline caused by overconsumption of memes, social media, or low-quality content
slang
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
brain rots
مثالها
He jokes that playing too many video games gave him brain rot.
او به شوخی میگوید که بازی کردن بیش از حد ویدیو گیم باعث پوسیدگی مغز او شده است.



























