جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Copium
01
کوپیوم, کوپیوم
a supposed substance that helps someone deal with failure, loss, or disappointment
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
copiums
مثالها
He's taking so much copium after losing that match.
او بعد از باختن در آن مسابقه خیلی کوپیوم مصرف میکند.



























