جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Sugar baby
01
شیرین بچه, شوگر بیبی
a younger person who receives money or gifts from an older partner in exchange for companionship or intimacy
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
sugar babies
مثالها
That sugar baby showed off the purse her partner bought her.
آن شکر بچه کیف پولی را که همسرش برایش خریده بود به رخ کشید.



























