جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
coaxing
01
اغواگر, چربزبان
persuasive in a gentle manner
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most coaxing
شکل تفضیلی
more coaxing
درجهپذیر
مثالها
His coaxing tone made it easy to agree to the plan.
تن متقاعد کننده او باعث شد موافقت با برنامه آسان شود.
Coaxing
01
چربزبانی, چاپلوسی
the act of gently persuading someone
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
درخت واژگانی
coaxingly
coaxing
coax



























