جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
classified
01
طبقهبندی شده, دستهبندی شده
organized into categories or classes
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The classified list of species helped biologists study them more efficiently.
فهرست طبقهبندیشده گونهها به زیستشناسان کمک کرد تا آنها را با کارایی بیشتری مطالعه کنند.
02
محرمانه, طبقهبندی شده
(of information or documents) designated as sensitive and withheld from general access
مثالها
Classified files were stored in a secure, locked facility.
پروندههای محرمانه در یک تأسیسات امن و قفلشده ذخیره شده بودند.
Classified
01
آگهی کوتاه
an ad or notice in a publication, categorically arranged, offering goods, services, jobs, or information
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
classifieds
مثالها
In the local newspaper, a classified advertised a vintage car for sale, capturing the attention of car enthusiasts.
در روزنامه محلی، یک آگهی طبقهبندی شده یک ماشین کلاسیک را برای فروش تبلیغ کرد و توجه علاقهمندان به ماشین را جلب کرد.
درخت واژگانی
declassified
unclassified
classified
classify
class



























